نهانی

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

 
به خاک سپاری ایده ای خلاقانه با نام TRUSTZONE.ir در ایران
نویسنده : میم . الف. - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۳/۳
 

تراست زون فروشگاهی بود بر مبنای اعتماد که محصولات در آن برای همگان در دسترس بود، چه شما هزینه تعیین شده را پرداخت میکردید و چه نمیکردید.

تراست زون

استاد گرامی، محمدرضا شعبانعلی مالک این فروشگاه و ایده در سوگواری این بخاک سپاری توضیحاتی دادند که بسیار جالب توجه است. از اینجا مطلب ایشان را بخوانید

پایان یک پرونده: گزارشی در مورد تراست زون

اما در این خصوص برخی نکات به ذهنم رسید که بد ندانستم آنرا با ایشان و سایر دوستان در میان بگذارم. ولی متاسفانه وبسایت فوق کامنت بنده را قبول نکرد. لذا این مطلب را اینجا گذاشتم.

---------------------

سلام و درود بر استاد گرامی محمدرضای عزیز
بسیار سپاسگزارم که این تجربه و درسهای خوب خود (که برای آنها هزینه بسیار مادی و معنوی صرف کردید) را با ما به اشتراک گذاشتید.
در این مقال که به قول شما تشییع جنازه است میخواهم از خاطرات خوبمان از تراست زون بگوییم، شاید روحش شادتر شود  (ایده اش پخته تر شود)
1- وقتی این سرویس راه اندازی شد، شخصا خیلی مسرور شدم از اینکه خواهم توانست کتابهای مورد علاقه و مفیدی را با گویش استادی چون شما با هزینه اندکی در اختیار داشته باشم. بخصوص کتاب دشواری انتخاب (یا Paradox of Choice ) خیلی به من مزه کرد.
لذا هر هفته تا چند ماه به سایت سر میزدم که ببینم محصول جدید از استاد شعبانعلی چه عرضه شده است، ولی متاسفانه هیچ .. محصول جدیدی عرضه نمیشد. همین الان که پایان کار این سرویس است تعداد محصولاتش خیلی اندک است. (اگر فرض کنیم فروشگاهی بوده که یک سال بصورت فعال کار کرده است)
2- واقعیت دیگری که در کشور ما وجود دارد (و شما هم اشاره فرمودید) این است که درک لزوم حمایت از خدمات مفید برای مردم ما خیلی کم رنگ است. (که البته خدمات آنلاین مشکل بیشتری هم دارند.) این مشکل فرهنگی ماست. بالاخره در کشوری هستیم که در صف بسته کالای حمایتی برخی جان میسپارند. این مشکل فرهنگی است نه معیشتی! مسلما ایده شما در کشوری که مردمش با فرهنگ مورد اشاره انس بیشتری دارند، حتما موفق تر خواهد بود.
خاطر هم که وقتی بچه بودیم و با خانواده مسافرت میرفتیم، در توقفگاه ها و مساجد مسیر، پس از استفاده از امکانات، پدرم حتما مبلغی را در صندوق جمع آوری کمک آنجا میانداخت. این موضوع شخصا برای من یک درس مهم بوده و هست.
3- واقعیت فشار اقتصادی بر حتی قشر تحصیلکرده و حتی آشنا با فرهنگ بند قبل، واقعیتی انکار ناپذیر است. از سال 92 تا امروز بنده بعنوان یک کارمند دولت، دستمزدم کاهش یافته است. البته نه من. بلکه همه همکارانم هم چنین هستند. مسلما این موضوع دست خیلی ها را برای استفاده از خدمات پریمیوم میبنند و بیشتر علاقه دارند خدمات فریمیوم (مانند مدل اقتصادی متمم) دریافت کنند. مسلما اگر در این روزهای اقتصادی کشور شما محصولات خوبی هم عرضه میکردید، شک نداشته باشید که به میزانی که در سال 92 ورودی داشتید، الان نخواهید داشت.
این را بنده با تجربه داشتن سرویس انلاین 6 ساله خدمت شما عرض میکنم. ضعف وضعیت اقتصادی مردم بسرعت و در درجه اول اثرش را روی خدماتی نشان خواهد داد که برای مردم ضرورتی ندارد و یا مردم میتوانند جایگزین رایگان آنرا داشته باشند.
البته نمیخواهم اینجا بحث سیاسی راه بیاندازم. ولی مسلم است که تلاش دولت فعلی برای رشد درآمد سرانه به صفر میل میکند. درآمد نفت هم که وضعش مشخص است و بخش عمده ان ناشی از مشی سیاست خارجی است که تا بحال نتیجه ای برای مردم در بر نداشته است. (اگر تحلیل دیگری هم در این خصوص باشد دوست دارم مطلع شوم)
نکات دیگری هم بود .. ولی میترسم به اندازه متن شما طولانی شود. :)
ارادتمند

-----------

پ ن : در کشورهای پیشرفته که مدنیت (به ضرب کتک) و یا با روشهای انسانی بدرستی پیشرفت کرده و مردم فرهنگ غنی دارند و البته نسبت درامد به هزینه ها نیز معقول است، چنین خدماتی جایگاه بالایی خواهند داشت.

مسلما هر چه اعتقادات فرهنگی قوی هم داشته باشی، وقتی در تنگنای مالی باشی، حتی موقع خرید یک چیپس یا پفک هم دستت میلرزد که نکند آخر ماه پول کم بیاید.

پ ن 2: شنیدم در کانادا کنار فروشگاه های بزرگ، اتاقک هایی قرار داده اند و مردم کمک خود به نیازمندان را در قالب مواد غذایی در آنجا قرار میدهند. (یک ماکارونی برای خودش میخره یکی هم برای بانک غذا) البته دولت هم به همان میزان کمک میکند و این منابع خوراکی در محل هایی به نام فود بانک جمع میشوند. هر شخصی مراجعه کند و بگوید من امکان تامین هزینه زندگی و خرید مایحتاج را ندارم به مقدار کافی از مواد غذایی مورد نیازش در اختیارش قرار میدهند. لذا در کانادا فقیر نمیبینید. چون هر مقیم کانادا میتواند سالی 7 مرتبه از این امکان استفاده کند.

مسلما امکان پیاده سازی این سیستم ها در کشور ما وجود ندارد. چون واقعا کشور ما مردم زیرخط فقر هستند. کسی که کار دارد و ماهیانه 1میلیون تومان دریافت میکند، چطور میتواند هزینه های زندگی خود و خانواده اش را تامین کند. در کانادا(و احتمالا همه کشورهای پیشرفته) حداقل حقوق طوری تعیین میشود که فرد بتواند کاملا در رفاه زندگی کند. یعنی داشتن شغل یعنی نداشتن دغدغه معیشت. ولی متاسفانه در کشور ما حتی گاهی چند شغل هم کفایت هزینه های ضروری را نمیکند.


 
 
مردم ایران پیروز انتخابات شدند اما چرا مردم تهران تن به شانس دادند؟
نویسنده : میم . الف. - ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱٠
 

وحید یامین پور در خصوص انتخابات دوره یازدهم مجلس تهران مینویسد:

اصولگرایان در تهران شکست خوردند؛ به طور مطلق. ولی این شکست بیش از آنکه سیاسی باشد فرهنگی و تمدنی است. تهران شهری است با انبوهی از جمعیت متعلق به طبقه متوسط جدید شهری، پیچیده در سبک زندگی شبه مدرن با مطالبات شبه روشنفکرانه. چه بر مبنای مفهوم «طبقه و قشر» تحلیل کنیم و چه مبتنی بر مفهوم «سبک زندگی»، آنچه روشن است اینکه رای بخشی از مردم تهران عموماً قداست زدایی شده و عرفی و حامل ارزش های غربگرایانه است. به خصوص جوانان رای اولی و زنان به عنوان پیش قراولان تحول در ادراک هویتی و فرهنگی، ترجیح می دهند همواره اصلاح طلب باشند تا اصولگرا. اصلاح طلبی برای آنها نه یک گرایش سیاسی که مجموعه ای از نشانه ها و معانی فرهنگ نوگرایانه و مدرن است. شرکت در انتخابات برای این گروه از مردم نه یک کنش سیاسی که یک «فضا-رسانه» است؛ یک حرکت نمادین برای ادای پاره ای از دلبستگی ها و علاقه مندی هایشان وگرنه عموم کسانی که به لیست مشهور به امید رای داده اند نه منتخبان خود را می شناسند و نه حتی تفاوت آنها را با رقبا می توانند بیان کنند  ولی این انتخاب برای آنها ابراز یک تمایز در سلیقه ها و خواست ها و نوعی تشفی خاطر به حساب می آید.

برخی ممکن است برای این رخداد زمینه و اسناد امنیتی پیدا کنند. مثلا به نقش شبکه های اجتماعی، تلگرام یا ماهواره ها بپردازند. ولی این مساله اصل ماجرا را تغییر نمی دهد. بر فرض اینکه پیام های ساخته و پرداخته شده ای از خارج از کشور به داخل ارسال شده باشد، چرا گوش این جماعت شنوای این حرف هست ولی شنوای انبوهی از پیامهای رسمی درون نظام که از رسانه ها منتشر می شود، نیست؟! من نتایج انتخابات در تهران را از جنس واکنش جوانان به فوت مرحوم پاشایی درک می کنم. آنها نیاز داشته اند بواسطه ی یک رای متفاوت، تفاوت های خود را ابراز کنند و از اینکه «دیگری» منسجم به حساب می آیند، لذت ببرند. در عصری که هویت ها زایل می شود، این پشت گرمی ناشی از با هم بودن و در عین حال متفاوت بودن، ایجاد هویت می کند. هرچند که این هویت هیجانی، زودگذر و قابل جهت دهی است. 

بنابراین هشدار اصلی این است که اصولگرایان از یک رقیب سیاسی شکست نخورده اند بلکه این کنش سیاسی تجلی یک سبک زندگی است. تفاوت معنادار رفتار سیاسی مردم قم با مردم تهران در این انتخابات به فهم این اتفاق کمک می کند.

---

صحبتهای ایشان کامل و گویا است و اینطور میشود برداشت کرد که تهران تحت سیطره فرهنگی تمدنی غرب قرار دارد و به نوعی حرف شنویی مردم ساکن تهران از بی بی سی بیشتر از صداوسیما جمهوری اسلامی است. این نکته باید بجد مد نظر مسئولین قرار گیرد.

ولی علاوه بر دلایل مختلف در خصوص فقدان تاثیر فرهنگی کافی رسانه های انقلابی داخل کشور و بخصوص تهران، دلایل متعدد دیگری هم هست که میتواند اثراتی موازی در این پدیده داشته باشد:

- عدم مبارزه جدی با فساد مالی مسئولین رد بالای کشور

- دست به دست شدن منافع مردم در دست مسئولین و عدم توجه جدی به خواسته های واقعی معیشتی مردم با توجه به هزینه های سنگین زندگی در تهران

- مبارزه سلبی و سرکوب گرانه مسئولین امنیتی با موضوع بد حجابی و ایجاد تنفر در هر ناظر بی طرف

- سرایت فرهنگهای معارض به بدنه مدیریت فرهنگی کشور

- عدم توجه به جوانان و نیازمندیهای آنها در زمینه اشتغال و ازدواج و خوراک فکری و فرهنگی متناسب و نو

و ..

این دلایل و بسیاری دلایل دیگر که الان به ذهن بنده نمیرسد سبب شده است که مردم تهران تنها برای نه گفتن به یک تفکر که گمان میکنند (مطمئن نیستند - در ذهن آنها چنین نقش بسته اند) همه مشکلاتشان از آن منشاء است، به لیستی رای بدهند که تقریبا هیچ شناختی روی اعضای آن ندارند و مانند خرید لپ لپ، نمایندگان مجلس خود را انتخاب کردند.

البته این نکته که چرا و چگونه این تفکر در ذهن مردم جای گرفته است نیاز به ریشه یابی جدی دارد. اینکه مردم به بی بی سی توجه کرده اند و لیستی را که تصویر خاتمی در کنارش تمام قد نقش بسته بود را در شعب دست به دست میکردند گویای یک جریان هماهنگ پشت سری است که تحلیل آن در این مجال نمیگنجد و ما هم سواد کافی و اطلاعات دقیق مربوطه را نداریم.

ولی واقعا جا دارد نمایندگان تهران را نمایندگان شانسی بنامیم، البته شانسی که دلیل تن دادن به آن پیش تر مطرح شد.

وسلام

در حال ویرایش ...


 
 
به یاد پدرت مینویسم، برای مادرت!
نویسنده : میم . الف. - ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٤
 

به یاد پدرت مینویسم، برای مادرت!

سلام بر سیده فاطمه، دختری از تبار زهرای مرضیه، امیدوارم این روزها که پدر را در کنارت نداری، سخت بر تو نگذرد و بی تاب نباشی هر چند آروزیی محال است. مادر مهربانت را دریاب که فرشته ای است از آسمان که خداوند در زمین آفرید و چه مادری..، سراسر عشق به اهل بیت و سراسر ایمان. یک لحظه در مسیر حق شک نکرد و یک لحظه در تلاشهای طاقت فرسایش گلایه ننمود. و در آخر پس از درگذشت پدرت شکر بجای آورد که خدایا، تو را سپاس که همسرم در اعتقاد راسخ و ایمان کامل به ولایت خدا و پیامبران و ائمه معصومین و نایبان بر حقش امام خمینی و امام خامنه ای چشم از جهان بست و به سرایی دیگر و منزلگاهی پرشکوه پا نهاد. در اولین ساعات رحلت پدر، مادر عزیزت از غم از دست دادنش ناراحت و گریان و از ملاقات او در سرای دیگر با پیامبر و امیرالمومنین علی ع و ائمه معصومین خوشحال بود. و چه پدری ...

فرزندی از اولاد فاطمه زهرا سلام الله علیها، که مادرت در پاسخ من چنین نوشت: ..."من خودم را لایق آن توصیفات زیبا و خوشبینانه ی شما نمی دانم! شاید بتوان گفت مدتی وظیفه داشتم از یکی از فرزندان زهرا سلام الله علیها پذیرایی کنم، که امیدوارم کوتاهی نکرده باشم. بخصوص در این بیماری اخیر" ..

چیزی که عمه من و مادر تو را نگران کرده است بیماری اخیر است. مگر این بیماری چه بود. بگذار برایت بگویم داستان پدر را. پدری که سالها درد و ناراحتی را همراه میکشید. روزانه بیش از چند ده قرص مصرف میکرد تا سرپا بماند. و اینها همه عاملی نداشت جزاینکه او پرچم دار دین بود. با لباس روحانیت از منزل خارج میشد و به سرکار میرفت و به این لباس خود افتخار میکرد. لباسی که نشانی است برای طالبان علم دین و مبلغان رسالات و سنن انبیا و پیروان نبی مکرم اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و ائمه معصومین.

ولی دردنامه من اینجا آغاز میشود؛ غم فعلی ما ناشی از فقر فکری و فرهنگی و اندیشه برخی مردمان روزگار ماست. در عصر مدرنتیه هستیم، ولی عده ای همچنان بربریت و جهالت را ترجیح میدهند و براین منش زندگی میکنند و امور میگذرانند. روزی که پدرت بیرون از خانه رفت و ماشینی برای اذیت این سید مظلوم او را زیر گرفت، پدر با صورت به زمین خورد و در پی آن قدری از تعادل حرکتی خود را از دست داد.

چند سال بعد روزی که پدرت را چند بظاهر جوان، ناجوانمردانه کتک زدند و این سید مظلوم با روی خونین به خانه بازگشت. و علی الظاهر کم نبودند این روزها و این صوانح برای این سید مظلوم آل فاطمه.

پس از چندین سال، درد پایانی و بیماری اخیر چنین آغاز میشود: به دلیل همان عدم تعادل پدرت زمین میخورد و خونریزی مغزی میکند، بیمارستان به سرعت دستور عمل مغز باز میدهد و عمل با موفقیت انجام میشود. حتی پس از چند روز بیمارستان در شرف مرخص کردن پدر است که ناگهان مشخص میشود ریه های ایشان عفونت دارد و این عدم رسیدگی و سهل انگاری در بیمارستان و کادر پزشکی آنقدر ادامه میابد تا تنفس بر وی سخت شده و مجدد به بخش ICU منتقل میشود و سرانجام پس از دو هفته به دیدار حق میرود.

از قضا و قدر الهی که بگذریم، موضوعات و مسبباتی هستند که ما انسانها در آنها دخیل هستیم و میتوانیم با فکر و تدبیر و عمل بموقع آنها را تغییر دهیم. این بخش از نامه ام شاید کمی دردآور باشد، ولی جهت ثبت در تاریخ و انجام وظیفه نسبت به جامعه مان مینویسم.

خدا کند در این کشور کسی مریض نشود و به بیمارستان گذرش نیافتد. چه بسیار انسانهای سالمی که در اثر بستری در بیمارستانهای ما جان میسپارند و پزشکان و متخصصان بی تعهد (البته همه اینطور نیستند) با آنان از بدو ورود مانند جنازه برخورد میکنند. ای کاش این پزشکان و پرستاران و همه مسئولین مربوطه در خاطر مجسم کنند روزی را که خود و عزیزانشان در همین بیمارستانها خواهند آمد. که البته این مشکلی ریشه ای و عمیق در کشور ماست که همانا بی تعهدی نسبت به کار و شغل و همه اتفاقات پیرامونی است. متاسفانه امروزه در جامعه ما کار نکردن و شانه خالی کردن و کسب درآمد با کم ترین زحمت جز ارزشها محسوب میشود و نان حلال و کسب حلال مرتبه و جایگاه خود را از دست داده است.

چه آن بی فکران و ناجوانمردانی که عامل شروع بیماریهای پدرت شدند و چه این مسئولین و پزشکانی که (احتمالا) عامل نهایی در درگذشت پدرت بودند، هر دو طیف مشکلی مشترک دارند، که همانا فکر و اندیشه و تعقل است، و ما باید کاری کنیم تا فکرها اصلاح شود، در این صورت وضع بسامان خواهد شد. اگر فکر کسی تغییر نکند، عملکرد او نیز تغییر نخواهد کرد.

بگذریم ...

خاطرم هست تا زمانی که پدر توان کافی داشت، بی محابا در پی تحقیق و تالیف کتب و مقالاتی در تبیین و تدقیق اسلام ناب و سنن ائمه معصومین بود و هر موقع وارد منزل میشدیم ایشان را در اتاق کارش و در پشت چندین کتاب و رایانه شخصی اش میافتیم.

ولی آزمون الهی برای این سید بزرگ و مادر گرامیتان و خانواده شما، آزمونی سخت و طاقت فرسا بود و آنچه در این متن گذشت هرآنچه میدانستم نبود و چه بسیارند مواردی را که نمیدانم.

سیده فاطمه، ما همه در غم تو شریک هستیم و از خداوند برای تو و مادرت عزیزت صبر طلب میکنیم، امیدواریم غمهای ما در آینده با تزریق فکر به نسلهای جوان و خردسال امروز کمتر شود و جامعه ای نمونه برای خود و جهان پیرامون بسازیم.

برای شادی روحش بزرگش صلوات میفرستیم و فاتحه میخوانیم.

ارادتمند شما - میم. الف.


 
 
درد دل رهبر فرزانه انقلاب با مردم پیش از انتخابات مجلس خبرگان رهبری
نویسنده : میم . الف. - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٠
 

بسمه تعالی

امروز 19دی 94، رهبر انقلاب اسلامی با مردم قم دیدار داشتند و موضوعات مهمی از جمله انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان پیش رو محورهای بحث بود.

ایشان بصورت کاملا شفاف و صریح، جریانهای دلبسته به امریکا و غرب در داخل را غیرقابل اعتماد برای انتخاب برشمردند و از مردم خواستند که به اصلح و گروه های قابل اعتماد که پایه ادبیات انقلاب که همانا در گفتار امام منعکس است را قبول دارند و به ان معتقدند انتخاب کنند.

رهبر فرمودند:
اگر پیشنهاد دهندگانِ لیستها، مؤمن و انقلابی هستند و خط امام را واقعاً قبول دارند می توان به لیست آنها درباره مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان اعتماد کرد اما اگر به انقلاب و دین و استقلال، چندان اهمیتی نمی دهند و دلشان دنبال حرفهای امریکا و دیگر بیگانگان است، قابل اعتماد نیستند.

اهمیت مجلس خبرگان از دیدگاه رهبری:

برخلاف برخی تصورها، مجلس خبرگان برای سالی یکی دو بار جلسه و سخنرانی تشکیل نمی شود بلکه می خواهد روزی که رهبر فعلی در قید حیات نیست، «رهبر» یعنی کلیددارِ حرکت انقلاب را انتخاب کند و این مسئله بسیار مهم است.
بسته به ترکیب خبرگان، آنها ممکن است در هنگام ضرورت، شخصی را به رهبری انتخاب کنند که با توکل به خدا و با شجاعت در مقابل دشمنان بایستد و راه امام را ادامه دهد اما این احتمال نیز وجود دارد که فردی با ویژگی های متفاوت را به رهبری برگزینند، بنابراین باید با تحقیق و دقت و شناخت و اطمینان به آنها رأی داد.


رهبر انقلاب در خصوص ریشه اعتقادی شیعه به حکومت اسلامی و این انقلاب فرمودند:

هرکس امروز با انقلاب و امام خمینی و راه امام بیعت کند به معنای بیعت با پیامبر است و پروردگار کریم به پاداش این بیعت، دغدغه، نگرانی و نامیدی را از دل ملت می زداید و اطمینان و آرامش را جایگزین می کند.

-----

انتخابات مجلس خبرگان در پیش است. انتخابی هولناک به جهت امتحان فرد فرد ما. بیعت با امام و راه امام یعنی انتخاب کردن افراد و گروه هایی که به این راه اعتقاد واقعی دارند. و این انتخاب درست یعنی بیعت با پیامبر و پروردگار کریم.

خدایا کمک کن تا در این انتخاب انتخابی درست داشته باشم و از شک و شبهه شیطانی در امر انتخاب در امان بمانم و بتوانم افرادی شایسته جایگاه و شان انقلاب اسلامی که مورد تایید خدا و رسولش است برگزینم.

انک علی کل شیء قدیر - یا ارحم الراحمین


 
 
ای عاشقان ای عاشقان آن کس ک بیند روی او شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او
نویسنده : میم . الف. - ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٦
 

ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او

شوریده گردد عقل او آشفته گردد خوی او

معشوق را جویان شود دکان او ویران شود

بر رو و سر پویان شود چون آب اندر جوی او

در عشق چون مجنون شود سرگشته چون گردون شود

آن کو چنین رنجور شد نایافت شد داروی او

جان ملک سجده کند آن را که حق را خاک شد

ترک فلک چاکر شود آن را که شد هندوی او

عشقش دل پردرد را بر کف نهد بو می‌کند

چون خوش نباشد آن دلی کو گشت دستنبوی او

بس سینه‌ها را خست او بس خواب‌ها را بست او

بسته‌ست دست جادوان آن غمزه جادوی او

شاهان همه مسکین او خوبان قراضه چین او

شیران زده دم بر زمین پیش سگان کوی او

بنگر یکی بر آسمان بر قله روحانیان

چندین چراغ و مشعله بر برج و بر باروی او

شد قلعه دارش عقل کل آن شاه بی‌طبل و دهل

بر قلعه آن کس بررود کو را نماند اوی او

ای ماه رویش دیده‌ای خوبی از او دزدیده‌ای

ای شب تو زلفش دیده‌ای نی نی و نی یک موی او

این شب سیه پوش است از آن کز تعزیه دارد نشان

چون بیوه‌ای جامه سیه در خاک رفته شوی او

شب فعل و دستان می‌کند او عیش پنهان می‌کند

نی چشم بندد چشم او کژ می‌نهد ابروی او

ای شب من این نوحه گری از تو ندارم باوری

چون پیش چوگان قدر هستی دوان چون گوی او

آن کس که این چوگان خورد گوی سعادت او برد

بی‌پا و بی‌سر می‌دود چون دل به گرد کوی او

ای روی ما چون زعفران از عشق لاله ستان او

ای دل فرورفته به سر چون شانه در گیسوی او

مر عشق را خود پشت کو سر تا به سر روی است او

این پشت و رو این سو بود جز رو نباشد سوی او

او هست از صورت بری کارش همه صورتگری

ای دل ز صورت نگذری زیرا نه‌ای یک توی او

داند دل هر پاک دل آواز دل ز آواز گل

غریدن شیر است این در صورت آهوی او

بافیده دست احد پیدا بود پیدا بود

از صنعت جولاهه‌ای وز دست وز ماکوی او

ای جان‌ها ماکوی او وی قبله ما کوی او

فراش این کو آسمان وین خاک کدبانوی او

سوزان دلم از رشک او گشته دو چشمم مشک او

کی ز آب چشم او تر شود ای بحر تا زانوی او

این عشق شد مهمان من زخمی بزد بر جان من

صد رحمت و صد آفرین بر دست و بر بازوی او

من دست و پا انداختم وز جست و جو پرداختم

ای مرده جست و جوی من در پیش جست و جوی او

من چند گفتم های دل خاموش از این سودای دل

سودش ندارد های من چون بشنود دل هوی او

** مولانا - دیوان شمس **


 
 
سرگشته و ملولم در دشت خاطر خویش / آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه ؟
نویسنده : میم . الف. - ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۱٦
 

ای قطره های باران با جوی ها بگویید
کان ره رو غم آلود زین رهگذر کجا رفت
ای جوی های آرام از رودها بپرسید
زین راه راز پیوند آن همسفر چرا رفت

***
ای رودهای سرکش کاشفته و سبک پوی
آغوش میگشایید دریای بی کران را
آنجا که بی نهایت در بیکران غنوده است
از موجها بجویید آن راز جاودان را

***
ای قطره های باران ای جویبار آرام
ای رود ها ی سرکش وی بحر بکرانه
سرگشته و ملولم در دشت خاطر خویش
آیا شما ندارید زان بی نشان نشانه

+++++++++++++++++++++++++++++++

روزی که با تو بودم در زیر چطر باران
گفتی خوش است بودن گفتم کنار یاران
تا بیکران خویشم گامی دگر نماندست
آغوش مهر بگشا ای راز روزگاران
خستست شب‌ رو ما ای ابر همرهی کن
تا تر کند گلویی از جام چشمه ساران
دی شب چه میکشانی در خواب خون شفق را
فردا دوباره آیند از راه نیزه داران

روز وداع یاران مارا امان ندادند
دردا تا بگرییم چون ابر در بهاران
با موج موج این بحر ما نیز رهسپاریم
با جوی ها بگویید ای قطره های باران

+++++++++++++++++++

از خویش می گریزم در این دیار باران
دلتنگ روزگارم بر من ببار باران
بغض گلوی ما را باری تو ترجمان باش
ای بی شکیب باران ای بی قرار باران
در هق هق شبانه ماند بعاشقی مست
نجوای ناودانها در رهگذار باران

از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود
بیدی که گریه میکرد در جویبار باران
وه زانکه دل بریدن از.خویش و با تو بودن
تا روزهای پیچان تا آبشار باران

+++++++

شاعر: پرتو کرمانشاهی


 
 
تحلیل شخصیت افراد بر اساس الگوی MBTI
نویسنده : میم . الف. - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱٤
 

سلام

با استفاده از الگوی ام بی تی آی میتوانیم درک کنیم در بین انواع شخصیتها، ما کدام هستیم.

دانستن این موضوع به ما کمک میکند علت برخی رفتارها و کردارها و افکار و تصمیم های خود در موقعیت های مختلف را بهتر درک کنیم. حتی شناساندن خود با این الگو به نزدیکان سبب میشود دیگران نیز شما را بهتر درک کنند.

مزیت دیگر دانستن این الگو این است که میدانیم در چه زمینه های ضعیف هستیم، بنابراین در موقعیتهای متناظر با احتیاط و مراقبت بیشتری عمل خواهیم کرد و عنان را به ناخودآگاه نمیسپاریم.

برای مشاهده تصویر بزرگ روی عکس کلیک کنید

موفق باشید


 
 
غرض کرشمه حسن است ورنه حاجت نیست / جمال دولت محمود را به زلف ایاز
نویسنده : میم . الف. - ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱
 


 
 
← صفحه بعد